تبلیغات
مطالب اینترنتی - دیگر زمانش رسیده بود!

دیگر زمانش رسیده بود!

دوشنبه 19 تیر 1396 10:52 ق.ظ   نویسنده : نویسنده      


«دیوید باوِرز» درباره‌ی فیلم تازه‌اش «خاطرات یك بچه‌ی چلمن: سفر زهرماری» می‌گوید:


دیگر زمانش رسیده بود!


کودک و نوجوان > فرهنگی – اجتماعی – ترجمه‌ی سارا منصوری:
می‌گوید با این‌که «جف کینی» آن‌سوی آمریکا زندگی می‌کند و او سوی دیگر، اما هروقت که از هم دورند با تلفن و ای‌میل، ارتباطشان را حفظ می‌کنند و نمی‌گذارند مسافت، مانع دوستی‌شان شود.

«دیوید باوِرز» انیماتور و فیلم‌ساز انگلیسی است كه سال‌هاست در آمریكا زندگی می‌كند. او از ۱۸سالگی با حضور در بین انیماتورهای فیلم «چه‌كسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت؟» وارد دنیای سینما شد و تا سال‌ ۲۰۰۵ میلادی فعالیت خود را به‌عنوان انیماتور ادامه داد.

او كه در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انیمیشن‌های «برآب رفته» و «پسر فضایی» را كارگردانی كرده بود، پس از ساخت اولین قسمت مجموعه‌ی فیلم «خاطرات یك بچه‌ی چلمن»، به‌عنوان كارگردان تازه‌ی این مجموعه انتخاب شد و فیلم‌های «خاطرات یك بچه‌ی چلمن: حرف، حرف رودریك است و بس!»‌ و «خاطرات یك بچه‌ی چلمن:‌ روزهای سگیِ سگی» را ساخت.

او از همان زمان با جف كینی، نویسنده‌ی این مجموعه‌كتاب پرفروش در جهان دوستی خود را ادامه داد و قرار بود خیلی زودتر از این قسمت تازه‌ی این فیلم را بسازد، اما فیلم بعدی این مجموعه یعنی «خاطرات یك بچه‌ی چلمن: سفر زهرماری» با پنج سال اختلاف ساخته شده و بازیگران آن به دلیل بزرگ‌شدن و تغییر چهره عوض شدند.

حالا چند هفته است كه اكران جهانی این فیلم آغاز شده و احتمالاً به‌زودی به سالن‌های نمایش فیلم‌های خارجی در سینماهای تهران یا شبكه‌ی نمایش خانگی ما هم می‌رسد. پس حالا فرصت خوبی است كه پای صحبت‌های دیوید باورز بنشینیم و ببینیم درباره‌ی فیلم تازه‌اش چه حرف‌هایی دارد.

  • خدای من، عجب فیلمی! باورم نمی‌شود فیلمی به این خوبی دیده باشم!

[از خنده ریسه می‌رود] ممنونم.

  • خاطرم نیست آخرین‌باری که تصویری از یک خانواده‌ی واقعی بر پرده‌ی سینما دیدم کی بود. فیلم شما واقعاً تصویر دقیقی از مفهوم خانواده را نشان می‌دهد. فکر می‌کنم این نکته برایتان خیلی اهمیت داشته. می‌دانم حرفم عجیب است، اما فیلم‌های این‌شكلی خیلی کم داریم یا بهتر است بگویم اصلاً نداریم!

با شما موافقم. فیلم‌هایی مثل این فیلم، به‌ندرت تولید می‌شوند. یکی از مشکلات من به‌عنوان پدر هم همین است. وقتی می‌خواهم با بچه‌هایم به سینما بروم، پیداکردن فیلمی که منعکس‌کننده‌ی زندگی واقعی خود آن‌ها باشد تقریباً غیرممکن است.

این‌روزها، فیلم‌های خانوادگی تبدیل شده‌اند به فیلم‌های ابرقهرمانان یا انیمیشن. البته نمی‌توان هم به این اتفاق خرده گرفت، چراکه واقعاً فیلم‌های خوش‌ساخت و خوبی هستند. اما تصویری که از مفهوم خانواده در این فیلم‌ها نشان داده می‌شود خیلی کلی، سرسری و بدون عمق است.

در فیلم «خاطرات یک بچه‌ی چلمن: سفر زهرماری» به این فکر کردم که چه‌قدر تماشایی است اگر خانواده‌ای را نشان دهم که در طول یک سفر، درون یک ماشین به دردسر افتاده‌اند؛ دردسری از جنس دردسر همه‌ی خانواده‌ها. به‌نظرم بچه‌ها دوست دارند تصویری از خود واقعی‌شان را در سینما ببینند. خیلی بامزه خواهد بود اگر آن‌ها خرابکاری‌های خودشان و یا حتی پدرشان را در سینما تماشا کند.

  • نقدی که در بسیاری از مطبوعات از فیلم شما شد، در مورد استفاده از بازیگران جدید در این فیلم است. به‌خصوص که داستان این فیلم، جزئی از یک مجموعه‌ی داستان دنباله‌دار است.

جوابی که من برای این انتقاد دارم، فیلم‌های «جیمز باند» است. وقتی در مجموعه‌ی فیلم‌های جیمز باند، «راجر مور» جای «شان کانری» را گرفت، همه صدایشان به هوا بلند شد که فیلم به زمین خورد! اما در حقیقت این‌گونه نبود و جیمز باند جدید، لحن و انرژی خود را داشت، اما باز هم جیمز باند بود.

جیمز باندهای زیادی آمدند و رفتند اما همه‌ی آن‌ها به جهان جیمز باند تعلق دارند. آن‌چه اهمیت دارد این است که بازیگران تغییر کردند اما شخصیت‌ها همان ماند که باید می‌ماند.

دوچرخه شماره ۸۸۱

  • دوست دارم بدانم که رابطه‌ی شما با «جف کینی»، نویسنده‌ی داستان‌های این مجموعه چه‌طور است؟ پنج‌سال از آخرین فیلمی كه از داستان این کتاب‌ها ساخته شد می‌گذرد. در این مدت شما با هم ارتباط داشتید؟ مثلا گلف بازی کردید یا این‌که هیچ سراغی از هم نگرفتید؟

[می‌خندد.] جف آن‌سوی آمریكا زندگی می‌کند و من این‌سو! برای همین خیلی کم هم‌دیگر را می‌بینیم. اما هروقت که به
لس‌آنجلس می‌آید حتماً به من سر می‌زند. هروقت که از هم دوریم، با تلفن و ای‌میل، ارتباطمان را حفظ می‌کنیم و نمی‌گذاریم مسافت، مانع دوستی‌مان شود.

جف شخصیت بی‌نظری دارد. من خیلی خوش‌شانس بودم که با او کار کردم. او آدمی صادق و خوش‌مشرب است.

  • چه شد که تصمیم گرفتید پس از پنج سال فیلمی دیگری از این مجموعه بسازید؟

به‌نظرم زمانش رسیده بود. مثل این‌که خیلی عوامل دست به دست هم دهند و شما ناگهان بگویید: الآن وقتش است! سه فیلم اول این مجموعه پس از اكران در تلویزیون پخش شدند و در شبکه‌ی نمایش خانگی، فروش بسیار خوبی داشتند.

به‌نظر می‌رسید که مخاطبان به این مجموعه‌ی فیلم اعتماد داشتند و حاضر بودند برای دیدنش هزینه کنند. همین استقبال خوب باعث شد تا جف کنی، داستان سفر زهرماری را بنویسد؛ با علم به این‌که نسخه‌ی سینمایی آن ساخته می‌شود. این اولین کتاب از این مجموعه است که برای تبدیل‌شدن به فیلم نوشته شد.

کمپانی فاکس و فاکس۲۰۰۰ فکر کردند که پشت سر گذاشتن پنج سال زمان خوبی برای یک شروع مجدد است و علاقه‌مندان این داستان‌ها هم‌چنان مشتاقند تا فیلم دیگری از این مجموعه را ببیند. كتاب جدید خوب می‌فروخت. فکر می‌کنم حدود ۱۸۰ میلیون نسخه از آن فروش رفت. پس می‌بینید که چه‌طور همه‌چیز برای تولید «خاطرات یک بچه‌ی چلمن: سفر زهرماری» آماده بود.

دوچرخه شماره ۸۸۱

  • معمولاً وقتی بین دو پروژه‌ی فیلم‌سازی، فاصله‌ی زمانی زیادی می‌افتد، این خطر وجود دارد که افراد خلاق، تیم را ترک کنند. اما انگار شما برای جمع‌کردن گروه‌تان چیزی شبیه چسب داشتید! ماجرا چیست؟

بله! درست حدس زدید، من چسب داشتم! حقیقت این است که تمام مراحل تولید این فیلم، خوب و خوشایند بود و به تک‌تک اعضای تیم از گروه ایده‌پردازی تا تهیه‌کنندگان، به همه و همه خوش می‌گذشت. این «خوش‌گذشتن» در طی تولید یک فیلم خیلی مهم است چون انرژی جمع را چند برابر می‌کند.

از کودکی به این‌جور داستان‌ها علاقه داشتم و وقتی پیشنهاد تولید فیلم «خاطرات یک بچه‌ی چلمن: سفر زهرماری» مطرح شد، با خودم فکر کردم داستانی درباره‌ی مسافرت جاده‌‌ای؟ قطعاً حرف‌های زیادی برای گفتن دارم.

  • می‌خواهم به بحث بازیگران برگردیم. در فیلم‌های قبلی این مجموعه، از بهترین بازیگران نوجوانی استفاده شد که یک فیلم زنده با موضوع خانواده می‌تواند داشته باشد. در این فیلم جدید، وقتی می‌خواستید گروه بازیگران را تعیین کنید، به بازیگران قبلی به‌عنوان الگو نگاه کردید، یا به شخصیت‌های کتاب؟

از شخصیت‌های این مجموعه‌کتاب، تصویر روشنی توسط نویسنده به مخاطب داده می‌شود. بنابراین بخش اعظمی از موفقیت فیلم‌های این مجموعه به این باز می‌گردد که بشود بازیگری تا حد امکان منطبق بر آن توصیف‌ها پیدا کرد.

من تمرکزم را روی شخصیت‌های کتاب گذاشتم و سعی کردم بازیگران را در جهت نزدیک‌شدن به آن‌ها هدایت کنم. اگر قرار است باهوش باشند، حسادت کنند، خلاق باشند یا حتی بترسند، همان‌گونه که شخصیت‌های داستان هستند این احساسات را به بیننده منتقل کنند.

دوچرخه شماره ۸۸۱

  • در مرحله‌ی تدوین پیش آمد كه صحنه‌هایی را به‌خاطر مدت‌زمان فیلم حذف كنید؟

بله. این فیلم برای رسیدن به زمان ۹۰دقیقه، کمی کوتاه شد و باید بگویم از این بابت خیلی هم خوشحالم. چون از صحنه‌های حذف‌شده خوشم نمی‌آید. حتی خود شما هم وقتی در نسخه‌ی نمایش خانگی آن‌ها را ببینید با من هم‌نظر می‌شوید. چون این صحنه‌ها فیلم را کش‌دار، طولانی و خسته‌کننده می‌کنند.

مثلاً صحنه‌ای در ابتدای فیلم هست که خانواده‌ی هفلی در یک رستوران غذا می‌خورند و شوخی‌ها و گفت‌وگوهای اعضای خانواده خیلی طولانی بود. این فیلم درباره‌ی یک سفر جاده‌ای است، پس مخاطب انتظار دارد که آن‌ها خیلی زود سوار ماشینشان شوند و راه بیفتند!

در برخورد با چنین صحنه‌هایی بی‌رحم هستم و خیلی راحت حذفشان می‌کنم. به‌نظرم تماشای صحنه‌های حذف‌شده‌ی یك فیلم تنها زمانی جالب است که آن فیلم چند پایان‌بندی داشته باشد. بعد بیننده کنجکاو می‌شود که ببیند انتخاب کارگردان کدام پایان بوده است. مثلاً خود من خیلی دوست دارم پایان اصلی فیلم «جنگ‌جهانی زِد» را ببینم.

  • چه برنامه‌ای برای آینده دارید؟ از آن دسته کارگردان‌هایی هستید كه ژانر (گونه‌ی سینمایی) به شما حکم می‌کند یا داستان؟

فکر می‌کنم داستان! باید داستان جذاب را پیدا کنم و بعد به این فکر کنم که مناسب چه ساختاری است. دوست دارم در کارم پیشرفت کنم و مسیر حرکتم رو به جلو باشد. همین الآن هم چند داستان در حال نفوذ به ذهنم هستند، اما هنوز هیچ‌چیز برای شروع فراهم نیست!

دوچرخه شماره ۸۸۱

«جف كینی» در رونمایی «خاطرات یك بچه‌ی چلمن: سفر زهرماری»

چلمن‌نویسی!

علی مولوی:

از آن‌هایی نیست كه از بچگی دوست داشته‌اند نویسنده شوند. خودش می‌گوید همیشه می‌خواسته كارتونیست یك روزنامه شود و در دوران دانشگاه كمیك‌استریپی را به‌نام «ایگدوف»‌ برای روزنامه‌ی دانشگاه مریلند طراحی می‌كرده است.

او دوست داشته پس از دانشگاه یك كارتونیست واقعی شود، اما درخواست‌هایش به روزنامه‌های مختلف همیشه رد می‌شد. برای همین تصمیم گرفت كارتون را با متن تلفیق كند و سرانجام نویسنده شد؛ هرچند كه خودش را هم‌چنان كارتونیست می‌داند تا نویسنده.

«جف كینی»، نویسنده و تصویرگر ۴۶ساله‌ی آمریكایی، نویسنده‌ی مجموعه‌ی پرطرفدار و پرفروش «خاطرات یك بچه‌ی چلمن» (Diary of a Wimpy Kid) است. این مجموعه در ایران با نام‌های گوناگونی مثل «دفتر خاطرات پسر لاغرو»، «خاطرات بچه‌ی دست و پا چلفتی»، «خاطرات یك بی‌عرضه»، «دفترچه‌ی خاطرات یك بی‌عرضه»، «دفتر خاطرات بچه‌ی لاغرمردنی»،‌ «دفترچه‌ی خاطرات یك بچه‌ی لاغر» و… منتشر شده، اما انتشارات «حوض‌نقره» (۸۸۹۶۸۸۴۹) عنوان خاطرات یك بچه‌ی چلمن را برای این مجموعه انتخاب كرده است.

جف كینی درباره‌ی این مجموعه‌‌ی پرطرفدار می‌گوید، دوران كودكی و نوجوانی معمولی و ساده‌ای داشتم، اما ماجراهای خنده‌دار زیادی هم برایم اتفاق افتاد. می‌خواستم درباره‌ی بخش‌های بامزه‌ی بچگی‌ام كتابی بنویسم كه آدم‌ها را بخنداند. به این ترتیب او براساس خاطرات خودش زندگی «گرگ هفلی» را به‌عنوان یك پسر نوجوان چلمن خلق كرد.

گفتنی است مجموعه‌ی خاطرات یك بچه‌ی چلمن، تنها كتاب‌های این نویسنده هستند. او می‌گوید نوشتن اولین كتاب این مجموعه ۹ سال طول كشیده؛ چهار سال روی ایده‌ی داستان كار می‌كرده، چهار سال آن را می‌نوشته و برایش تصویرگری می‌كرده و یك‌سال هم طول كشیده تا چاپش كند. برای همین فرصت دیگری برای نوشتن كتابی دیگر نداشته است.

او هم‌چنین از سال ۲۰۰۷ میلادی نگارش و چاپ این مجموعه را شروع كرد و تا حالا ۱۱ جلد اصلی این مجموعه را به همراه شش جلد مكمل و ضمیمه‌‌ی آن برای هواداران بچه‌ی چلمن عرضه كرده است.

انتشارات حوض‌نقره ۱۱ جلد اصلی این مجموعه را با نام‌های «خاطرات یك بچه‌ى چلمن»، «حرف، حرف رودریك است و بس!»، «قوز بالاقوز!»، «روزهاى سگىِ سگى!»، «حقیقت زشت»، «گرفتاری برفی»، «دور سوم»، «بدشانسی از نوع خفن»، «سفر زهرماری»، «آن قدیم‌ها چه خوب بود!» و «زدن به سیم آخر» به فارسی ترجمه كرده است. گفتنی است قرار است دوازدهمین جلد این مجموعه به نام «گریز»، ۱۶ آبان (۷ نوامبر ۲۰۱۷) در آمریكا منتشر شود.

گفتنی است براساس آمار اعلام شده، ۱۱ جلد اصلی این مجموعه از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۵ میلادی، ۱۶۴ میلیون نسخه در جهان فروش داشته و در بین مجموعه‌كتاب‌های پرفروش تاریخ ادبیات با رتبه‌ی سیزدهم قرار دارد.

در این فهرست هم‌چنان مجموعه‌ی كتاب‌های «هری پاتر» با هفت جلد اصلی و هشت جلد مكمل با فروش ۵۰۴ میلیون نسخه از سال ۱۹۹۷ میلادی تا كنون، رتبه‌ی نخست را در اختیار دارد.

دوچرخه شماره ۸۸۱

تصویرگری شخصیت «گرگ هفلی» در مجموعه‌ی «خاطرات یك بچه‌ی چلمن»



لینک منبع

بازنشر: مفیدستان

مطلب دیگر زمانش رسیده بود! در سایت مفیدستان
برای دریافت مطالب مفید به سایت مفیدستان مراجعه فرمایید.


لینک منبع و پست :دیگر زمانش رسیده بود!
http://mofidestan.ir/%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/
آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


نویسندگان

  • نویسنده (29)